loading...
دانلود تحقیق و مقاله
فاطمه بداغ آبادی بازدید : 96 دوشنبه 16 اسفند 1395 نظرات (0)

مولانا

مولانادسته: زبان و ادبیات فارسی
بازدید: 2 بار
فرمت فایل: doc
حجم فایل: 83 کیلوبایت
تعداد صفحات فایل: 39

این تحقیق با فرمت ورد ، قابل ویرایش ، در 39 صفحه تهیه شده استجلال‌الدین محمد درششم ربیع‌الاول سال604 هجری درشهربلخ تولد یافت سبب شهرت او به رومی ومولانای روم، طول اقامتش‌ و وفاتش درشهرقونیه ازبلاد روم بوده است

قیمت فایل فقط 6,500 تومان

خرید

مولانا


فهرست مطالب :

عنوان :                                                                      صفحه :

مقدمه  أ تا ج

زادگاه مولانا    1

پدر مولانه    1

جوانی مولانا  2

اخلاق وافکار مولانا3

نردبان روحانی6

از مقامات تبتل تا فنا8

سماع11

احکام و آداب سماع11

آثار سماع12

معنی سماع12

رقص سماع12

حالت سماع15

غزل های مولوی هر کدام یک سماع است15

مولانا عشق اصلی را نزد خدا می داند16

مقدمه 

رقص نزد عاشق سر است 

در کیش عاشق عهدی است و حافظ سر ، نه تنها رقص حرام نیست بلکه با توجه به این که تنها او محرم خلوتی  اسرار  است و روند و نظر باز زندگی او بدون رقص یعنی هیچ حال می بنیم عصاق دل سوخته چه می فرمایند ،‌ 

رقص یعنی چرخش  و گردش موزون و حساب شده گرد یک محور و موقعیت مشخص "

و اکنون اگر رقص زمین به دور خود و خورشید و رقص و چرخش ماه به دور زمین و منظومه ی شمسی و کهکشان و کیهان ، همه به دور هم نبود . اگر رقص کواکب به گرد کاینات نبود ، اگر رقص ذرات و اتم ها ی هر موجود نبود ، مگر زندگی و حیات  به این زیبایی تداوم می یافت . اصلاً زندگی یعنی حرکت و سکون یعنی مرگ . مگر رقص شاخ و برگ های درختان ، رقص بید سر مست مجنون  به دست باد ، رقص گل و سبزه در کنار جویباران . 

زندگینامه مولانا 

 زادگاه مولانا: 

جلال‌الدین محمد درششم ربیع‌الاول سال604 هجری درشهربلخ تولد یافت. سبب شهرت او به رومی ومولانای روم، طول اقامتش‌ و وفاتش درشهرقونیه ازبلاد روم بوده است. بنابه نوشته تذكره‌نویسان وی درهنگامی كه پدرش بهاءالدین از بلخ هجرت می‌كرد پنجساله بود. اگر تاریخ عزیمت بهاءالدین رااز بلخ  در سال 617 هجری بدانیم، سن جلال‌الدین محمد درآن هنگام قریب سیزده سال بوده است. جلال‌الدین در بین راه در نیشابور به خدمت شیخ عطار رسید و مدت كوتاهی درك محضر آن عارف بزرگ را كرد. 

چون بهاءالدین به بغدادرسیدبیش ازسه روزدرآن شهراقامت نكرد و روز چهارم بار سفر به عزم زیارت بیت‌الله‌الحرام بر بست. پس از بازگشت ازخانه خدا به سوی شام روان شد و مدت نامعلومی درآن نواحی بسر برد و سپس به ارزنجان  رفت. ملك ارزنجان آن زمان امیری ازخاندان منكوجك بودوفخرالدین بهرامشاه‌نام داشت، واو همان پادشاهی است حكیم نظامی گنجوی كتاب مخزن‌الاسرار را به نام وی به نظم آورده است. مدت توقف مولانا در ارزنجان قریب یكسال بود. 

پدر مولانا: 

پدرش محمدبن حسین خطیبی معروف به بهاءالدین ولدبلخی وملقب به سلطان‌العلماءاست كه ازبزرگان صوفیه بود و به روایت افلاكی احمد دده در مناقب‌العارفین، سلسله او در تصوف به امام احمدغزالی می‌پیوست و مردم بلخ به وی اعتقادی بسیار داشتند و بر اثر همین اقبال مردم به او بود كه محسود و مبغوض سلطان محمد خوارزمشاه شد. 

جوانی مولانا: 

پس از مرگ بهاءالدین ولد، جلال‌الدین محمدكه درآن هنگام بیست و چهار سال داشت بنا به وصیت پدرش و یا به خواهش سلطان علاءالدین كیقباد بر جای پدر بر مسند ارشاد بنشست و متصدی شغل فتوی و امور شریعت گردید. یكسال بعدبرهان‌الدین محقق ترمذی كه از مریدان پدرش بود به وی پیوست. 

اخلاق وافکار مولانا:

در اینجا سخن از پارسای عاشق پیشه و پاكباز ؛ مجذووب و سرانداز و سوخته بلخ است كه سالها اسیر بی دلان بود و به بركت عشق ترك اختیار كرد و سوزش جان را نه از طریق كلام بلكه بوسیله نغمه های نی بگوش جهانیان رسانید؛ نوای بی نوایی سر داد و بلاجویان را به دنیای پرجاذبه و عطرانگیز عشق دعوت كرد و در گوش هوششان خواند كه در این وادی مقدس ؛عقل ودانش را باعشق سودای برابری نیست.

نوع فایل:word

سایز:83.3 KB 

 تعداد صفحه:39

قیمت فایل فقط 6,500 تومان

خرید

برچسب ها : مولانا , دانلود مولانا , مولانا , زادگاه مولانا , جوانی مولانا , اخلاق وافکار مولانا , نردبان روحانی , سماع , آثار سماع , تحقیق , جزوه , مقاله , پایان نامه , پروژه , دانلود تحقیق , دانلود جزوه , دانلود مقاله , دانلود پایان نامه , دانلود پروژه

فاطمه بداغ آبادی بازدید : 81 سه شنبه 10 اسفند 1395 نظرات (0)

مولانا کمال‌‌الدین سیدعلی محتشم کاشانی

مولانا کمال‌‌الدین سیدعلی محتشم کاشانیدسته: زبان و ادبیات فارسی
بازدید: 1 بار
فرمت فایل: doc
حجم فایل: 14 کیلوبایت
تعداد صفحات فایل: 12

ملقب به شمس‌الشعراء اصل وی از نراق بود محتشم در بیتی از دیوان خود به نام و سیادت خویش اشاره کرده است

قیمت فایل فقط 3,000 تومان

خرید

مولانا کمال‌‌الدین سیدعلی محتشم کاشانی

 

مولانا کمال‌‌الدین سیدعلی محتشم کاشانی           

جنسیت: مرد

نام پدر: خواجه میراحمد

تولد و وفات: (شاعر - ... ) قمری

محل تولد: ایران - اصفهان - کاشان

شهرت علمی و فرهنگی: شاعر

ملقب به شمس‌الشعراء. اصل وی از نراق بود. محتشم در بیتی از دیوان خود به نام و سیادت خویش اشاره کرده است. بازرگان‌زاده‌ای بود که در جوانی کسب پدر را که بزازی بود دنبال کرد ، سپس از آن شغل کناره گرفت و به شاعری پرداخت. وی نزد مولانا صدقی استرآبادی فن شعر را آموخت و با شاعرانی چون: حیرتی تونی ، محشی بافقی ، حالی گیلانی ، ضمیری اصفهانی و دیگران رابطه دوستانه داشت و با آنان مشاعره و مکاتبه می‌کرد و با استفاده از مهارت در شاعری خیلی زود مورد توجه قرار گرفت و زندگی مرفهی را ترتیب داد. محتشم در اصل ، قصیده‌سرائی مداح بود و شاه‌طهماسب و شاهزادگان صفوی و شاهان و امرای هند مانند اکبرشاه و عبدالرحیم‌خان ، خان‌خانان را می‌ستود ، ولی عمدهٔ‌شهرت او در ساختن اشعار مذهبی بوده ، به‌ویژه در رثای ائمهٔاطهار (ع) بوده است. وی در شعر و نثر پیرو استادان پیشین خصوصاً شاعران سدهٔ هشتم بوده است و قصیده‌های خود را بیشتر در جواب استادان گذشته سروده است. محتشم در سرودن ماده ، تاریخ ، معما ، مرثیه ، و منقبت شهرت داشته است. شاعرانی چون میرتقی‌الدین محمد حسینی کاشانی ، صاحب تذکرهٔ "خلاصهٔ الاشعار" ، مظفرالدین حسرتی ، نوعی خبوشانی و ظهوری ترشیزی از جمله شاگردان وی بودند. محتشم در کاشان از دنیا رفت و مقبره‌اش در همان‌جا است. به آوردهٔ "ریحانهٔ الادب" و "مؤلفین کتب چاپی" ، در "تذکرهٔ ناظم تبریزی" سال وفات محتشم ۱۰۰۰ق ذکر شده است. از آثارش: "کلیات محتشم" شامل هفت دیوان: "صبائیه" ، شبابیه" ، "شیبیه" ، "جلالیه" ، "نقل عشاق" ، "ضروریات" و "معمیات" که توسط میرتقی الدین کاشی تنظیم شده است؛ منظومهٔ "دوازده بند" در مرثیهٔ امام حسین (ع) که علامه بحرالعلوم آن را به نظم در آورده است؛ "جامع‌الطائف" که دیوان قصاید اوست.

محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی دارای لقب شمس الشعرای کاشانی چامه سرای ایرانی در آغاز سده ده هجری و هم دوره با پادشاهی شاه طهماسب صفوی در کاشان زاده شد، بیشتر دوران‌زندگی‌ خود را در این‌ شهر گذراند و در همین شهر هم در ربیع الاول سال 996هجری درگذشت و محل‌ دفن‌ او بعد ها مورداحترام‌ مردم‌ قرار گرفت‌.نام پدرش خواجه میراحمد بود.كمال‌ الدین‌ در نوجوانی‌ به‌ مطالعه‌ علوم‌ دینی‌ و ادبی‌معمول‌ زمان‌ خود پرداخت‌ و اشعار شعرای‌ قدیمی‌ ایران‌ را به‌ دقت‌ مورد بررسی‌ قرارداد. چامه های او درباره رنج و درد امامان شیعه است و بیشتر جنبه ایدئولوژیک برای پادشاهی صفویان را داشت.

زندگینامه محتشم کاشانی

كمال‌ الدین‌ علی‌ معروف‌ به‌ محتشم‌ كاشانی‌ از شعرای‌ معروف‌ ایران‌ در عصر شاه‌طهماسب صفوی‌ است‌. وی‌ در اوایل‌ قرن‌ دهم‌ هجری‌ در كاشان‌ به‌ دنیا آمد و بیشتر دوران‌زندگی‌ خود را در این‌ شهر گذراند. كمال‌ الدین‌ در نوجوانی‌ به‌ مطالعه‌ علوم‌ دینی‌ و ادبی‌معمول‌ زمان‌ خود پرداخت‌ و اشعار شعرای‌ قدیمی‌ ایران‌ را به‌ دقت‌ مورد بررسی‌ قرارداد. وی‌ در جوانی‌ به‌ دربار شاه‌ طهماسب‌ صفوی‌ راه‌ یافت‌ و به‌ مناسبت‌ قصیده‌ و غزلهای‌ زیبایش‌ مورد لطف‌ شاه‌ قرار گرفت‌; محتشم‌ پس‌ از مدتی‌ در زمره‌ شعرای‌ معروف‌ عصرخود جای‌ گرفت‌ ولی‌ نظر به‌ معتقدات‌ دینی‌ خود و احساسات‌ شیعی‌ دربار شاهان‌ صفوی‌ كه‌ در صدد تقویت‌ این‌ مذهب‌ (در مقابل‌ مذاهب‌ اهل‌ سنت‌) بودند به‌ سرایش‌ اشعارمذهبی‌ و مصائب‌ اهل‌ بیت‌ (ع‌) كه‌ در نوع‌ خود تازه‌ و بی‌ بدیل‌ بود پرداخت‌. محتشم‌ پس‌ از چندی‌ به‌ یكی‌ از بزرگ‌ترین‌ شعرای‌ ایران‌ در سبك‌ اشعار مذهبی‌ و مصائب‌ ائمه‌ اطهارشیعه‌ بدل‌ گشت‌ و اشعارش‌ در سرتاسر ایران‌ معروفیت‌ خاصی‌ یافت‌، بطوری‌ كه‌ می‌ توان‌ وی‌ را معروف‌ترین‌ شاعر مرثیه‌ گوی‌ ایران‌ دانست‌ كه‌ برای‌ اولین‌ بار سبك‌ جدیدی‌ درسرودن‌ اشعار مذهبی‌ به‌ وجود آورد. اولین‌ اشعار مذهبی‌ محتشم‌ در سوگ‌ غم‌ مرگ‌ برادرش‌ بود كه‌ ابیات‌ زیبائی‌ در غم‌ هجر او سرود و پس‌ از آن‌ به‌ سرایش‌ مرثیه‌هایی‌ در واقعه‌ جانسوز كربلا، عاشورای‌ حسینی‌ و مصیبت‌ نامه‌ های‌ مختلف‌ پرداخت‌. محتشم‌ كاشانی‌ در سال‌ 996 ه.ق‌ در كاشان‌ درگذشت‌ و محل‌ دفن‌ او بعد ها مورداحترام‌ مردم‌ قرار گرفت‌. مجموعه‌ آثار این‌ شاعر بزرگ‌ پس‌ از مرگ‌ او توسط یكی‌ ازشاگردانش‌ در شش‌ كتاب‌ جمع‌ شد كه‌ مشتمل‌ بر غزلیات‌ ،قصاید، قطعات‌، رباعیات‌،مثنویات‌ و تركیب‌ بندهای‌ محتشم‌ می‌باشد. بسیاری‌ از مرثیه‌ های‌ محتشم‌ كاشانی‌ امروزه‌ در مراسم‌ سوگواری‌ روزهای‌ دهه‌ محرم‌ و تاسوعا و عاشورا در شهرها و روستاهای‌ ایران‌ قرائت‌ می‌ شود و عزاداران‌ همگام‌ با این‌ اشعار به‌ عزاداری‌ و سوگواری‌ می‌ پردازند. * باز این‌ چه‌ شورش‌ است‌ كه‌ در خلق‌ عالمست‌/ باز این‌ چه‌ نوحه‌ و چه‌ عزاو چه‌ ماتمست‌ // باز این‌ چه‌ رستخیز عظیم‌ است‌ كز زمین‌ / بی‌ نفخ‌ صور خاسته‌ تا عرش‌ اعظمست‌ // این‌ صبح‌ تیره‌ باز دمید از كجا كزو / كارجهان‌ و خلق‌ جهان‌ جمله‌ درهم‌ است‌؟ // گویا طلوع‌ می‌ كند از مغرب‌ آفتاب‌ / كاشوب‌ در تمامی‌ ذرات‌ عالم‌ است‌ // كز خوانمش‌ قیامت‌ دنیا بعید نیست‌ / این‌ رستخیز عام‌ كه‌ نامش‌ محرمست‌// دربارگاه‌ قدس‌ كه‌ جای‌ ملال‌ نیست‌ / سرهای‌ قدسیان‌ همه‌ بر زانوی‌ غمست‌ // جن‌ و ملك‌ بر آدمیان‌ نوحه‌ می‌كنند / گویا عزای‌ اشرف‌ اولاد آدمست‌ // خورشید آسمان‌ و زمین‌ نورمشرقین‌ / پرورده‌ كنار رسول‌ خدا حسین‌ //

قیمت فایل فقط 3,000 تومان

خرید

برچسب ها : مولانا کمال‌‌الدین سیدعلی محتشم کاشانی , مولانا , کمال‌‌الدین , سیدعلی محتشم کاشانی , مولانا کمال‌‌الدین سیدعلی محتشم کاشانی , پروژه , پژوهش , مقاله , جزوه , تحقیق , دانلود پروژه , دانلود پژوهش , دانلود مقاله , دانلود جزوه , دانلود تحقیق

فاطمه بداغ آبادی بازدید : 122 سه شنبه 10 اسفند 1395 نظرات (0)

مولانا، آموزگار معنا

مولانا، آموزگار معنادسته: زبان و ادبیات فارسی
بازدید: 2 بار
فرمت فایل: doc
حجم فایل: 14 کیلوبایت
تعداد صفحات فایل: 13

روی آوری قشرهای گوناگون جویندگان حقیقت در سراسر جهان به آثار مولانا، آدمی را به یاد آن مصرع خود او در نی نامه می اندازد كه جفت بدحالان و خوشحالان1 شده است، بدحالان و خوش حالانی كه هر یك از ظن خود یار2 او شده اند و هر یك به گوشه ای از ساحت روان او ورود كرده‎اند

قیمت فایل فقط 3,000 تومان

خرید

مولانا، آموزگار معنا

 

مولانا، آموزگار معنا

مقدمه :روی آوری قشرهای گوناگون جویندگان حقیقت در سراسر جهان به آثار مولانا، آدمی را به یاد آن مصرع خود او در نی نامه می اندازد: كه جفت بدحالان و خوشحالان1 شده است، بدحالان و خوش حالانی كه هر یك از ظن خود یار2 او شده اند و هر یك به گوشه ای از ساحت روان او ورود كرده‎اند. خیل بی شمار مشتاقان، چاپ های متعدد آثار مولانا به زبانهای گوناگون، برگزاری كنگره ها و سمینارها... در جهان این سئوال را پیش می آورد كه براستی در بازار نوفروشی3 مولانا چه متاعی عرضه می شود كه این همه بر گرد او جمع آمده اند و این خریداران كالای او چه كسانی هستند، چه می خواهند؟...

بی گمان اینان هر كه هستند آنانند كه در فرآیند طلب خویش ز هزار خم چشیده اند و همه را بیازموده اند4 و سرانجام به شراب سركش مولانا رسیده اند چرا كه به این نتیجه رسیده اند بی مدد چون اویی، درهم ریختن ارزشها، اعتبارهای جهان و فرو شدن به دریا و در پی گوهر حقیقت كاری آسان نیست.

 معنا، گمشده آنانی، نه چونان همه

غالب انسانها در اجبار چارچوب ها و قالب های عرفی و معمول زندگی، مجال و فرصت باطنی آن را نمی یابند كه لحظه ها را به چراگاه رسالت5 ببرند و روزن وجود را به روی آفتابی كه لب درگاه آنهاست بگشایند6... در روند زندگی هر چه این قیدها و بندها محكم تر می شوند رفته رفته اكثر آدمها نمادی از آن گاو در مثنوی می شوند كه از دروازه تولد وارد جهان شده و از دروازه مرگ خارج می شوند و از آن همه زیبائیها، هنرها و معرفت‎ها... جز قشر خربره اعتباریات و ظواهر زندگی بیشتر چیزی را ادراك نمی كنند و نمی فهمند7.

اما در این میانه، كسانی پیدا می شوند كه بیقرارند و طالب بیقرار شده اند آن چه كه همه را راضی می كند آنان را ارضاء نمی‎كند، چیزی فراتر از آنچه هست می خواهند، تشنگی آنان از جنس دیگری است، بی تاب و آشفته، در وادی حیرت سرگشته اند و به هر جایی كه نام و نشانی از آن معشوقه هر جایی است سر می كشند تا شاید آرام گیرند.

سالها سرگشته گفت و شنود                  هر كجا نام و نشانی از تو بود8

این تشنگان حقیقت، آرام آرام بوی آن دلبر نهان9 در عرصه جانشان پران می شود و با زبانی گنگ، هر دم به سویی كشیده می‎شوند و مدام از خود می پرسند: چیست كه هر دمی چنین می كشدم به سوی او؟10، در كشاكش این جستجو، گاه آشفتگیها به اوج  می رسد و سئوالاتی به جان آنان هجوم می آورد و هر دم از خود می‎پرسند:

 چه كسم من؟ چه كسم من؟ كه بسی وسوسه مندم

گه از آن سوی كـشندم، گه از این سوی كشنـدم

ز كشاكش چو كمانــم، بـــه كف گـوش كشـانم

قدر از بــــام درافتـد چـــو در خانه ببنـــدم

نفسی آتش سوزان، نفســـی سیل گــــریـزان

ز چه اصلم؟ ز چه فصلم؟ به چه بازار خـ ـرندم؟

  سالكان روزگار ما

در چنین هیاهوی هول آور درونی و تهاجمات برونی ارزشهای تكنولوژیك و ابزاری كه جملگی برآمده از عقل جزیی هستند گرفتار آمده اند، در جان پاره ای از این جویندگان آتشین مزاج حقیقت كسی چون شرر می خندد11 و راه را بر آنانی كه ساختارهای معمول زندگی را شكسته و در پی معنا به راه افتاده اند می بندد و مدعی می شود كه عشق او را نوع دگر خندیدن12 آموخته و عشق از آسمان آمده است تا اهل تردید و گمان را درهم كوبد13 و آنان را به خود می خواند. او خویشتن را تحصیلكرده مدرسه احمد امی معرفی می كند و بر فضل و هنر كه جملگی حجاب آفتاب جانان است می خندد14 و حیران از این كه خوب است یا زشت، این است یا آن، و چه نامی دارد، دلبر است یا دل داده بر سر راه تمامی طالبان حقیقت قرار می گیرد می گوید:

 گر زان كه نئی طالب، جـــوینده شوی با ما   

ور زان كه نئی مطرب، گـــوینده شوی با ما

گر زان كه تو قارونی، در عشـق شوی مفلس

ور زان كه خداوندی، هم بنــده شوی با مــا

یك شمع از این مجلس صد شمع بگیرانــد

گر مرده ای ور زنده، هم زنده شوی بـــا ما

پاهای تو بگشاید، روشن بـــه تو بنمــاید

در ژنده درآ یكدم تــا زنــده دلان بینـــی

اطلس به در اندازی در ژنده شوی بـــا مـا

چون دانه شد افكنده بر رست و درختی شد

این رمز چو دریابـــی افكنده شوی بــا ما

شمس الحق تبریزی با غنچه دل گـویــــد

چون باز شود چشمت بیننده شوی بـــا ما

 

و این گونه است كه او تمامی آنانی كه فراسوی نیك و بد و دانایی در پی حقیقتند را مجذوب خود می سازد. سالكان راستین در راه سپاری با او در جستجوی معنای زندگی است كه در نهایت دلاورانه قفل زندان جهان را گشوده و گردن گردنكشان را در پیش سلطان عشق می شكنند15. 

قیمت فایل فقط 3,000 تومان

خرید

برچسب ها : مولانا، آموزگار معنا , مولانا , آموزگار معنا , مولانا، آموزگار معنا , پروژه , پژوهش , مقاله , جزوه , تحقیق , دانلود پروژه , دانلود پژوهش , دانلود مقاله , دانلود جزوه , دانلود تحقیق

.
فاطمه بداغ آبادی بازدید : 66 سه شنبه 10 اسفند 1395 نظرات (0)

مولانا و سماع

مولانا و سماعدسته: زبان و ادبیات فارسی
بازدید: 2 بار
فرمت فایل: doc
حجم فایل: 36 کیلوبایت
تعداد صفحات فایل: 18

26 آذرماه است، شب عروج روحانی مولانا به درگاه با عظمت الهی است مریدان و عاشقان مولانا در طول قرن‌ها، چنین شبی را جشن می‌گیرند، به شادی و رقص و چرخ و پایکوبی و دست‌افشانی می‌پردازند

قیمت فایل فقط 3,000 تومان

خرید

مولانا و سماع

 

فصل اول:مولانا و سماع

دکتر ابوالقاسم تفضّلی

26 آذرماه است، شب عروج روحانی مولانا به درگاه با عظمت الهی است. مریدان و عاشقان مولانا در طول قرن‌ها، چنین شبی را جشن می‌گیرند، به شادی و رقص و چرخ و پایکوبی و دست‌افشانی می‌پردازند. نقل و نبات و شیرینی، به یاران و همنوایان هدیه می‌دهند، و این شب را «شب عرس» یا «شب عروسی» می‌نامند. زیرا عقیده دارند که پیر و مرادشان نمرده، بلکه به معشوق ازلی پیوسته است.

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست     به هوای سر کویش پر و بالی بزنم

مولانا می‌دانست که دلدار آغوش گشاده و چشم به راه ایستاده است تا و را دربر گیرد. پس می‌باید شادمانه از چنین شبی یاد کرد.

هر سال 19 تا 26 آذر ماه، ده هزار نفر از سراسر جهان، از جمله ایران برای حضور در مراسم سماعی که به مناسبت سالروز عروج مولانا، در شهر قونیه ترتیب داده می‌شود، به آن دیار سفر می‌کنند.

مولانا، فقیه بود. معلم و مدرس بود. مفتی امپراطوری عظیم سلجوقی بود. در کلاس درسش تفسیر قرآن، احکام فقه، فلسفه و حکمت و عرفان تدریس می‌کرد؛ بیش از ده هزار شاگرد و مرید داشت، اما همین مولانا در 38 سالگی، در منتهای عظمت و شهرت و معروفیت و کمال فکرت، تصادفاً یا به خواست خدا، با پیر سپید موی گمنام شصت و چند ساله‌ای به نام شمس تبریزی دیدار کرد. درباره اولین ملاقات آنها روایتهای زیادی هست که به آنها نمی‌پردازیم.

آنچه مسلم است، این است که پس از دیدار و بعد از چند روز خلوت و گفتگو بین این دو بزرگ، مولانای مدرس، مولانای فقیه، مولانای معلم و مولانای مفتی، در کوچه و بازار، در کوی و برزن و مدرسه، همین که آهنگ موزونی به گوشش می‌رسید، به یکباره منقلب می‌شد، پای بر زمین می‌کوفت، «هی» می‌گفت و به رقص و چرخ می‌پرداخت. ماجرای چرخ مولانا در بازار زرگران، با صدای موزون چکش طلاکوبان را همه شنیده‌ایم و خوانده‌ایم. همچنین، ماجرای چرخ زدنش به آهنگ «دل کو، دل کوی» جوانکی که پوست آهو می‌فروخت. مولانا بی‌اختیار شروع کرد به چرخ زدن و این غزل سرودن:

دل کو؟ دل کو؟ دل از کجا؟ عاشق و دل!

زر کو؟ زر کو؟ زر از کجا؟ مفلس و زر!

کس نمی‌داند «شمس تبریزی» به این فقیه بزرگ چه گفت که او را چنین دگرگون ساخت؟ آنچه که مسلم است، موطن اصلی سماع، ایران است. من وارد این بحث نمی‌شوم که مولانا ایرانی بود یا نه. به هر حال مولانا در بلخ به دنیا آمد. که الان در افغانستان است. در قونیه زندگی کرد در آنجا آرمید، که الان در ترکیه است. اما چقدر سعادتمندیم، چقدر خوشبختیم ما ایرانی‌ها که مولانا تمام آثارش را به زبان ما سرود و به زبان ما نوشت.

در آذرماه 1355 که برای اولین بار در مراسم سماع حضور یافتم، سماع کنندگان با همان لباسها و با همان آداب قرون گذشته، سماع می‌کردند و هنوز، تعدادی از آنها فارسی می‌دانستند. مثنوی می‌خواندند و با اشعار شورانگیز و عشق‌آمیز دیوان کبیر چرخ می‌زدند. اما امروز، حتی یک نفر، تکرار می‌کنم، حتی یک نفر از سماع کنندگان، فارسی نمی‌داند!

بعد از مولانا معمولاً فرزندان و نوادگان ذکور او به عنوان پیر طریقت انتخاب شده و می‌شوند که آنها را «چلبی» می‌نامند، چلپی به ترکی قدیم یعنی «آقا» همچنان که در ایران هم، به روحانیان و بزرگان و اقطاب و مشایخ می‌گویند «آقا» یا «حضرت آقا» یا «سرکار آقا».

«جلال‌الدین چلبی» که نسل بیست و یکم مولانا جلا‌الدین محمد بود، فارسی و انگلیسی و فرانسه و عربی را به خوبی می‌دانست و حقیر توفیق دوستی نزدیک با آن بزرگوار را داشتم و بارها مصاحبت او را در «قونیه» و «استانبول» درک کرده بودم. او سرپرست افتخاری مراسم سماع بود که در قونیه و سایر شهرهای بزرگ اروپا و امریکا انجام می‌شد، و پیش از آ‎غاز مراسم سماع، توضیحات کامل و مشروحی درباره مفاهیم و آداب و ارکان سماع می‌داد. پس از وفات او در 1375، پسرش «فاروق چلبی»، جانشین او شد، چند سال پیش در یکی از سفرهایم به استانبول، برای صرف شام به منزل جلال‌الدین دعوت شدم و برای اولین بار با فاروق چلبی پیر فعلی طریقت مولویه دیدار کردم. از او پرسیدم که آیا شما فارسی می‌دانید و مثنوی را می‌توانید بخوانید؟ این مرد مؤدب خوش‌روی پاک سرشت، سرش را پایین انداخت و با حالت شرمندگی جواب داد خیر.

من نتوانستم خویشتن‌داری کنم و شاید جسارت و بی‌نزاکتی کردم، اما گفتم: عزیزم! شما نوه مولانا هستید، دریغ است که فارسی نمی‌دانید و حتی نمی‌توانید یک خط از اثر جد بزرگوارتان را به زبان خود او بخوانید و درک کنید. هیچ نگفت، از سالن بیرون رفت. با خود گفتم که شاید نمی‌باید چنین گستاخانه سئوال می‌کردم . بعد از چند دقیقه، فاروق چلبی با یک جلد کتاب و ضبط صوت به اطاق بازگشت، کنارم نشست، ضبط صوت را گذاشت روی میز، کتاب را که مثنوی شریف، به همراه ترجمه ترکی آن بود به من داد و مؤدبانه از من خواست تا هجده خط اول مثنوی شریف را که شخص مولانا سروده و آغاز مثنوی شریف است، به زبان اصلی جد بزرگوارش بخوانم و او ضبط کند و به عنوان یمن و برکت در خانواده نگه دارد. طبعاً خواهش او را پذیرفتم و خواندم و ضبط شد.

افسوس که نسل بیست و دوم مولانا و احتمالاً نسل‌های بعدی او، دیگر فارسی نمی‌دانند و اشعار و آثار فارسی مولانا را نمی‌توانند بخوانند و اصولاً در سراسر ترکیه، امروز تعداد افراد فارسی‌دان که بتوانند مثنوی و دیوان کبیر و سایر آثار مولانا را به زبان فارسی بخوانند و فهم کنند از چندین ده نفر تجاوز نمی‌کند. زیرا در سال 1305 که به دستور آتاتورک و با تصویب مجلس کبیر ترکیه، الفبای لاتین جایگزین الفبا و حروف عربی شد، رابطه ملت ترک با تمام کتابها و نوشته‌های گذشته که با حروف عربی نوشته شده بود، خواه به زبان ترکی، یا عربی، یا فارسی، بکلی قطع شد.

و اما درباره «سماع» که موضوع اصلی سخنرانی من است ترجیح می‌دهم مفهوم و معنای «سماع» را از زبان خود مولانا بشنوید که می‌گوید:

سماع چیست؟ ز پنهانیان به دل پیغام

دل غریب بیابد زنامه‌شان آرام

حلاوتی عجبی در بدن پدید آید

که از نی و لب مطرب شکر رسید به کام

و در غزلی دیگر گوید که:

پنجره ای شد سماع سوی گلستان دل

چشم دل عاشقان بر سر این پنجره

”آه که این پنجره، هست حجابی عظیم

رو که حجابی خوش است هیچ مگو ای سره

و باز در غزلی دیگر از دیوان کبیر می گوید:

سماع از بهر جان بی‌قرار است

سبک بر جه، چه جای انتظار است؟

مشین اینجا، تو با اندیشه خویش

اگر مردی برو آنجا که یار است

مگو باشد که او ما را نخواهد

که مرد تشنه را با او چه کار است

که پروانه نیاندیشد ز آتش

که جان عشق را اندیشه عارست 

قیمت فایل فقط 3,000 تومان

خرید

برچسب ها : مولانا و سماع , مولانا , سماع , مولانا و سماع , پروژه , پژوهش , مقاله , جزوه , تحقیق , دانلود پروژه , دانلود پژوهش , دانلود مقاله , دانلود جزوه , دانلود تحقیق

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 8202
  • کل نظرات : 65
  • افراد آنلاین : 57
  • تعداد اعضا : 14
  • آی پی امروز : 298
  • آی پی دیروز : 130
  • بازدید امروز : 521
  • باردید دیروز : 227
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 1
  • بازدید هفته : 2,462
  • بازدید ماه : 2,462
  • بازدید سال : 75,024
  • بازدید کلی : 2,257,448